" وا اَسفا ، مااَسفا " ورد زبون جووناست / " قربون مظلومیتت " همیشه وِرد زبوناست

فرقي ديگه نمي كنه ، مسلمون و ارامنه / هر كي به شيوه خودش اسم تو رو داد مي زنه

آدماسینه می زنن ، توبراشون کف می زنی / سینه زنات خوب می دونن تو دلی رو نمی شکنی

اون سرِمیدون یه نفرکه نذر شربت می کنه / شربتای روسینی روتو دسته قسمت می کنه

شلوغ مي شه تو اين شبا هيئت پشت خونه مون / چشماي ما گريه مي خوان ،غربت تو بهونه مون

قیمه می دن بعضی شبا ، نذرسه چارتاحاجیا / حاجیی که دلواپسِ مریض لاعلاجیه

تو اين شبا دلم مي گه دردتو به يكي بگو/ حاجتاي تو قلبتو بهش يكي يكي ، بگو

اينجا شبا تو چادرت زنا و مردا مي شينن/ عكس تو رو تو شيشه زلال اشكا مي بينن

خودت می خونی آقاجون ازتوچشام حاجتمو / یه وقت مبادا ردکنی، این دل بی طاقتمو!

چادر مشكي رو سرم، يه نامه نوي دستمه/ يه نامه كه پاكت اون، همين دل شكستمه

سرت شلوغه مي دونم،دل شكسته خيليه /آره خودم خوب مي دونم ،عاشق خسته خيليه

سرت شلوغه می دونم ، این روزا وقتت خالی نیست / واسه همین جوابمواگه ندی خیالی نیست!

      شعرازخانم شادی صندوقی